تبليغاتX

واژه دلتنگی

در حد فهم فصل ها نیست

نزدیک تر بیا

+ جمعه 4 دی1388ساعت 15:24 توسط م.الفت |

هر چند تکراریست،

    شب تا سحر روی لبم

                 شطّ عطش جاریست

از نور سیرابم کنید آقا...

+ جمعه 4 دی1388ساعت 9:8 توسط م.الفت |

 
باد...
 
در آغوش مه خوابید،
 
رد پای برف پیدا نیست
 
]
 
«دلم» عبارتی جعلی ست،
 
هر عابر
 
نسخه اصلی از آن
 
در سینه اش دارد 
 
]
 
عشق،
 
عقیق روشن چشم های توست
 
بر انگشتری واژه هایم،
 
وقتی روی سجاده شب
 
بر مُهر ماه سجده می برم
 
]
 
عیب از نگاه توست
 
عادت نمی کند به شب...
 
"روایت دیگر نور ظلمت ست"
 
]
 
بند می زند...
 
کاشی شکسته ماه را
 
ابر عاشقی
 
]
 
واژه هایت سر بسر خورشید
 
چشم هایم سر بسر باران
 
بر لبم رنگین کمان جاریست
 
]
 
از جیب های ماه
 
کش می رود
 
این ابر عاشق اشک هایش را
 
باران امشب باز نورانی ست
 
 
+ پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 23:24 توسط م.الفت |

 
زمان در دست های نازنین توست،
 
شکوفه می زند
 
این باغ هم کم کم...
 
]
 
کنج دفتر عظیم آفرینش
 
نقطه ای بی نهایت کوچکم،
 
بی نگاه تو
 
ساده پاک می شوم.
 
 
+ دوشنبه 23 آذر1388ساعت 23:49 توسط م.الفت |

 
باید سفر کرد از این جا
 
ولی کجا؟!
 
دنیا خودش جزیره گرد معلقی است
 
در دامن دریایی از خلاء
 
]
 
ثانیه ها
 
امشب خوش آهنگند،
 
ساعت دقیقاً راس رقص روشن
 
برف است...
 
]
 
سر می رود از قلمم
 
واژه های سبز
 
انگار فصل رویش است
 
زمستان دفترم!
 
]
 
می چکد بر گونه ام
 
ابر نگاهی دور،
 
آسمان روح من
 
تف دیده در باران...
 
]
 
نه، تو ترانه نیستی،
 
بلند ترین شعر عاشقانه ای
 
در قالب سکوت!
 
 
+ دوشنبه 23 آذر1388ساعت 23:33 توسط م.الفت |

 
می در خشد
 
روی برف نرم
 
رد پای نقره فام ماه...
 
 
+ دوشنبه 23 آذر1388ساعت 10:39 توسط م.الفت |


آفتاب پاییزی،
 
گلناری نا شکفته
 
بر شاخه ای خشک

]

بازی بچه ها،

کلاغی سر دیوار

قدم می زند

]

مرغ های گرسنه،

سوسکی در سایه ام

پنهان شده است!

+ دوشنبه 23 آذر1388ساعت 10:30 توسط م.الفت |

 
در جیب تو می گذارم،
 
حرز نامرئی را...
 
 
+ پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 23:9 توسط م.الفت |

ساعتی بعد تنها

کور سوی ستاره ای

به جای ماه

]

درخشان و لرزان

درحصار میله ها

ماه پشتِ پنجره

 

+ پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 20:3 توسط م.الفت |

سکوت می کند باران

به احترام عشق،

برف می شود!

]

باد بازی می کند

با لحظه های انتظار ابر

بی تو قطره قطره ثانیه ها برفیست

]

ب؛ باریدن برف است

یا ایجاز باران

در کویر ابر؟!

 

+ پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 19:54 توسط م.الفت |

آسمان معنی ام تیره

ابرهای واژه سر گردان

در پی تعبیر ترد خواب بارانم

]

در خیابانی کویری

رودی ابریست

می گویند:

صاحبش ماهیست

با الفاظ بارانی!

]

دست در دست باد

بوسه می زد آرام

بر لب پنجره و می پرسید:

ای مسافر خوابی؟!

 

+ پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 19:52 توسط م.الفت |

 
چاله ها هشدار بارانند،
 
 دردل این قطره ها سیلی ست...
 
 
+ پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 20:33 توسط م.الفت |

 
ابر از چشمان تو جاریست
 
باران...
 
در نگاه من!
 
 
+ پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 19:24 توسط م.الفت |

 
گونه های آسمان
 
گلگون شده امشب،
 
تا سحر...
 
باران بوسه بر لب ابر است!
 
 
+ پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 19:13 توسط م.الفت |

 
آواز گنجشکی
 
در آسمان مه پذیر آینه گم شد،
 
آب و هوای آینه دیگر
 
هرروز بارانی ست
 
+ دوشنبه 2 آذر1388ساعت 9:1 توسط م.الفت |

 
 نام و نشانش چیست؟
 
حتی میان سایه ها هم نیست،
 
دیریست جایش در دلم
 
خالی ست!
 
+ دوشنبه 2 آذر1388ساعت 8:43 توسط م.الفت |

 
خسته ام...
 
از گشودن سفره سکوت
 
و نم زدن واژه های بیات
 
به اشکی تلخ!
 
+ شنبه 30 آبان1388ساعت 0:27 توسط م.الفت |

 
فریاد توکا...
 
گربه ای کنار حوض
 
ماهی می گیرد!
 
 
+ جمعه 29 آبان1388ساعت 23:46 توسط م.الفت |

 
در قحطي نگاه
 
پنجره اي باش،
 
که طاقت تماشا دارد
 
 
+ شنبه 23 آبان1388ساعت 0:27 توسط م.الفت |

 
صبح پاييزي،
 
مشتم را پر مي کنم
 
از بذر گل ها
 
 
+ شنبه 16 آبان1388ساعت 2:9 توسط م.الفت |